مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از ساق عرش رایحۀ کوثر آمده است نـور خـدا به خانۀ پیـغـمـبر آمده است مرضیهای که راضیه و کوثر و بتول صدیـقه و مطهـره و اطهـر آمده است در خـانۀ خـدیجه که جای ملال نیست حوریهای به صورت انسان در آمده است تـفـسـیـر نـاب بِـضـعَـةُ مِـنّـی و انّــمـا خاتون عرش و شافعۀ محشر آمده است الگـوی پـاکـدامنی و عـفـت و حجـاب مصداق شأن و منزلت مادر آمده است شرح حدیث قدسی "لولاک و هل اتی" هم داستان و هم نفس حیدر آمده است تنها علیست آنکه پس از حضرت رسول از عـهـدۀ مـحـبت زهـرا برآمده است در جادههای عشق علی همرکاب اوست او زهـرۀ عـلی و عـلی آفـتـاب اوست دارند خـوشه خـوشه تـبـسـم میآورنـد از کـشـتـزار عـاطـفـه گـندم میآورند دستاس او همین که بچرخد هزار مـاه از چـشـمهسـار قـدر تـلاطـم میآورند تـصـویر سبز آیۀ " اکـمال و نور" را هـمـراه با " لـیـذهب عـنکم" میآورند عـطر غـدیر میوزد و ساقـیان عرش جـامی طهـور از طرف خُـم میآورند حـبـل المـتـیـن مـردم یـکـتـاپـرست را از رشـتـههای چـادر خـانـم میآورنـد هـر روز از مـدیـنـه شـمـیم بهشت را بـر شـانـۀ مـلائـکـه تـا قــم مـیآورنـد از قم که صحن و مرقد زهرای دیگریست زوار رو بـه قـبـلـۀ هـشـتـم مـیآورنـد حال و هوای شعر چه " شمس الشموسی" است کار جهان و خلق جهان پایبوسی است زهـرا قـیـام کرد و قـیامت شروع شد با خطبههای فاطمه نهضت شروع شد آدم بـه درک منـزلـت پـنـج تـن رسـید از این طریق عرض ارادت شروع شد بر بادبان کشتی خود " یا علی" نوشت نوح از دمی که بارش رحمت شروع شد جان خلیل ذوب شد از عـشق اهلبیت از نـسل او سـلالۀ عـتـرت شروع شد موسی به نام فاطمه در تور خـیمه زد بـاران نـور آمـد و حـیـرت شروع شد مریم مسیح را به طواف " حسین" برد وام از " حسن" گرفت و کرامت شروع شد عالم چهارده نفس از عـمق جان کشید دوران پُـر تـلاطم غـیـبت شـروع شـد نـزدیـک قـلـهایـم و دلآگـاه مـیرویـم پـشـت ســر ولـی خــدا راه مـیرویـم تا عرش و فرش تشنۀ باران فاطمهاست عالـم رهین لطف فـراوان فـاطمهاست کعـبه شبیه مـسجـد الاقـصای قهـرمان مایل به سمت قبلۀ چشمان فاطمهاست وقتی حسین نیمهشب از خواب میپرد باز این چه شورش است که در جان فاطمهاست خوشبخت آن کسی که ولایتمدار شد خوشبخت آن که بر سر پیمان فاطمهاست در وعـدههـای صـادق ایـران مـقـتـدر آیات" فـتح" بر لب یاران فـاطمهاست بیحـرمـتی به بـارگه بـانـوی دمـشـق بیحرمتی به تربت پنهـان فاطمهاست هـشـدار میدهـیـم به آل یـهـود، هـان! این سرزمین فاطمه، ایران فاطمهاست غافل از آن حـقـیقـت دیرین نمیشویم ما بیخـیـال حق فـلـسـطـین نمیشویم بـایـد بـه نــام نـامـی او اقــتــدا کـنـنـد دل را به عـشـق آل عـلی مـبـتلا کـنند آنانکه خاک فـضه و اسـما و قـنـبـرند آیا شود که گـوشۀ چـشمی به ما کـنـند مولای ما کسیست که "شق القمر" کند یا شـمـس را بخـاطـر او جـابجا کـنـند مـا را مـطـیـع امـر ولـی آفــریــدهانـد یا رب روا مدار که یک دم رها کـنند ما مـلت امـام حـسـیـنـیم و سالهـاست آمـادهایـم تـا ســرمــان را جــدا کـنـنـد ایمان بیاورید که " قـطعا سَـنَـنـتَصر" بیشک به عهد خویش شهیدان وفا کنند با لـطـف بـینـهـایت بـانـوی بینـشان آیـا شـود که روزی مـا کـربـلا کـنـنـد آن روز میرسد که علی اصغر حسین با محسن بن فاطمه محـشر به پا کـنند این دو همین که دست تظـلّم بر آورند ارکان عـرش را به تـلاطـم در آورند |